تبليغاتX
رنگ شعر
 

خلاصه داستان سووشون

 يوسف تنها كسي بود كه محصولات خود را به اجنبي‌ها نمي‌فروخت بلكه به مردمان خود مي‌داد و مي‌خواست اينجوري اعتراض خود را نشان دهد.

آنروز، روز عقدكنان دختر حاكم بود. حاكم براي دخترش مراسمي گرفته بود كه حد و حساب نداشت و اكثر صنف‌هاي شهر براي اين روز تداركات ديده بودند كه بيشتر آنها زيادي بود. يوسف و زهرا هم در اين مراسم حضور داشتند. يوسف با ديدن اين اوضاع طبق معمول شروع به نق زدن درباره اوضاع شهر مي‌كند و مي‌گويد كه: «مردم اين شهر گرسنگي و بدبختي و نداري مي‌كشند، ولي در يك روز كلي ولخرجي مي‌كنند».زري از يوسف مي خواهد كه باز شروع نكند و خودش را ناراحت نكند.

زري در اين مراسم اول از همه خانم حكيم و «سرجنت زينگر» را ديد. خانم حكيم به سرجنت زينگر توضيح داد كه هر سه بچه زري (خسرو، مينا و مرجان) از دست او مي‌باشد. زري از قبل سرجنت زينگر را مي‌شناخت كه قبلاً مأمور فروش چرخ خياطي سينگر بود كه با نام «مستر زينگر» هفده سال در شيراز زندگي مي‌كرد ولي همين كه جنگ شد مستر زينگر يك شبه لباس افسري پوشيد ویراق و ستاره زده و نشان داد كه هفده سال به دروغ زندگي مي‌كرد. خانم عزت‌الدوله هم در مراسم بود، طبق معمول وقتي حاكمي به شهر مي‌آمد او فوري مشير و مشار خانواده‌اش مي‌شد.

زري كه مراسم را نگاه مي‌كرد يك دفعه گيلان تاج دختر كوچك حاكم آمد و گوشواره‌هاي زري كه يادگار مادرشوهرش بود را امانت خواست كه عروس بيندازد و فردا پس بدهد. زري چون چاره‌اي نداشت با ناراحتي آن‌ها را داد ولي مي‌دانست ديگر نخواهد آنها را ديد.

زري تا آن لحظه متوجه حميدخان نشده بود، خواستگار سابقش بود و ازش خوشش نمي‌آمد و به قول خودش شانس آورد كه يوسف همان وقت از او خواستگاري كرده بود و گرنه برادر و مادرش گول زندگي خوب آنها را مي‌خورند. مراسم كه شروع شد افسران اسكاتلندي و هندي با زنها شروع به رقصیدن كردند در صورتي كه مردهایشان نشسته بودند و نگاه مي‌كردند، تنها كسي كه نرقصيد مك‌ماهون بود كه فقط عكس مي‌گرفت.


برچسب‌ها: خلاصه داستان سووشون, داستان سووشون, سیمین دانشور

ادامه مطلب

خیام

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

فردا علم نفاق طی خواهم کرد

با موی سپید قصد می خواهم کرد

پیمانه عمر من به هفتاد رسید

این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد

 

امروز ترا دسترس فردا نیست

و اندیشه فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است

کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست

حبس ابد


به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم

به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم


به جرم عاشقی در زندان دلتنگی ها اسیرم

به جرم دوست داشتن آخر در اینجا میمیرم

لحظه ای گرفتنت دستهایت برایم آرزو شده

این انتظار زیادیست در این لحظه ها ، دیدن چشمهایت از دور دستها نیز برایم رویا شده

به جرم عاشقی محکوم به تحمل این دلتنگی هستم، منی که تا به حال جنایتی نکرده بودم اینک در بند و زنجیر فاصله ها گرفتارم.

لحظه ای حتی در خواب به ملاقات من بیا ، شب و روزم یکی شده ، روزهایم تاریک و شبهایم قیامت شده

اینجا که هستم تنها صدای تپش قلبم را میشنوم .

حس میکنم هر روز که میگذرد این تپش ها کمتر میشود.

همچنان که ثانیه ها آرام و خونسرد در حال گذرند ، من در اینجا بی قرار و بی تابم.

در انتظار روشنایی نشسته ام که از دلتنگی ها رها شوم ، خودم را ببینم و امیدوار شوم.

اگر جرم من عاشقیست اعتراف میکنم که مجرمم.

اگر محکوم به دلتنگی هستم ، گناه خویش را میپذیرم.

سرنوشت برای من حبس ابد بریده است ، کار من از کار این دنیا گذشته است.

من یک عاشقم ، دلم را در این راه فدا کرده ام ، دوستش دارم ، به پایش تا آخر عمر مینشینم  حتی اگر هیچگاه او را نبینم.

تو که از دلم خبر نداری ، پس مرا محکوم نکن ، به انتظارم ننشین تا آزاد شوم ، من تا ابد میخواهم مجرمی باشم که در قلب مهربانت گرفتار باشم.

ادامه مطلب

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

466887 cBKhwfu3 بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد


بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد


مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد


تو که رفتی هم ثانیه ها سایه شدند


سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد


شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند


موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد


گم شدم در قدم دوری چشمان بهار


بی تو یک روزدر این فاصله ها خواهم مرد


Coded by taktemp & designed by: Natty WP
 
     

فارس نویس :: تبادل لینک :: مقالات عمران :: اس ام اس عاشقانه :: تبادل لینک :: پروِژه الکترونیکی :: تبادل لینک :: فتوگالری :: رباب :: برچسب :: برچسب :: مجله پزشکی :: پزشکی :: مقالات عمران :: تاریخ ایران :: گالری عکس :: تاریخ ایران :: مطالب جالب :: مجله علمی :: تازه های علم : : الکترونیک :: نجوم :: داستان کوتاه :: پروژه الکترونیک :: مقاله :: شعر عاشقانه :: انجام پروژه الکترونیکی :: عکس جالب :: دانلود :: مقاله رایگان :: مطالب طنز :: پیج رنک :: سپیدک :: سی نات :: نودوهشتیا :: پاتوق :: تک تمپ :: بی کلک :: بی بی :: بارانی :: دی وی دی:: ایتنا :: پیوندها :: الف :: یک دکتر :: راجا :: همه چیز  :: آرام کده :: وب :: آتیله :: نرگسی :: روستای اوچه :: روستای شاوون :: دفترخانه 135 :: میلاد:: سپاه :: 3ضلع : : سئو :: بکلینک :: وبلاگنویس :: اردبیل :: اس ام اس :: سایت پیج رنک 5 :: مدیریت :: ثنا :: یلدا نشین :: مادر :: نامه آخر :: شب 13 :: برزخ :: آی تی :: رویا آی تی :: گرمی :: حج عمره :: افزایش پیج رنک :: ایمیل :: نوکیا :: مرده شور :: ثبت شرکت:: عیسی مسیح :: عمران :: کشیش :: ارتباطات :: صرفا جهت اطلاع :: 1پارسی : : تصاویر ترسناک